آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

زميني به وسعت آسمان

سه ماهگی و فال بینی مادرانه

صداهای خیلی قشنگی از خودش در میاره. خوب ارتباط می گیره و با لبخند و نگاه عمیق ش آدم رو میخکوب خودش می کنه. خیلی عاقل به نظر می رسه. جنبه محبتی ش هم قویه و تصمیم های احساسی محور اما، در زندگی ش کم رنگه. بهش میگم: مادر بیا فالت بگیرم   ...
5 آذر 1392

مهارت دراز نشست

این ویژگی رو احتمال می دم این نسل ازش برخوردار باشند: به خوبی گردن گرفتن از همون ماه اول و الان هم که 3 ماهش گذشته وقتی دراز می کشه به حالت نشسته خودش رو در میاره. انگار که یک مهارتهایی رو این نسل خیلی خوب از پسش بر میان. الله اعلم
5 آذر 1392

مامان بیا حرف بزنیم!

همه زندگی اش انگار این است که بنشینی روبرویش چشم در چشمانش بدوزی برایش صحبت کنی و از رازهای مگوی مادرانه ات مقداری را فاش کنی... او هم برایت قان و قون کند و جیــــــغ های خوردنی بکشد. اینجا قطعه ای از بهشت است. خانه مان را می گویم. ...
27 آبان 1392

برادر

خواهر به شدت در حال گریه است. برادر سراسیمه به سمتش می دود. انگار از گریه خواهر ملتهب شده است. نزدیکش می شود؛ صورتش را به صورتش نزدیک می کند، تند تند پشت سر هم می گوید: بــلــــــــــــــــــــــــــــــه   بلــــــــــــــــــــــــــــــــــه و این داستانِ روزهای اخیر ما شده است در خانه. محمدسجاد است و یکی یک دانه خواهرش. 
27 آبان 1392

عهد

امروز با بانو رفتیم مراسم شیرخوارگان حسینی... و عهد بستیم که فرزندمان را نذر یاری قیام مهدی کنیم... زندگی انسان است و این عهدهایی که می بندد. عهدها جهت ده زندگی انسان هستند. اگر عهد را از انسان بگیرند هیچ از آن نمی ماند. خدا ما را متعهد به بهترین و والاترین عهدا بنماید با صلواتی بر محمد و آل محمد ...
17 آبان 1392

اولین مسافرت

اولین مسافرت عسل بانو به حرم خواهر با وصفای امام رضا علیه السلام... اول ماه محرم. مثل خان داداش، خوش سفر بود و توی حــــــــــــــــــــــــرم خواب ِ خــــــــــــــــــــــــــــواب 
15 آبان 1392