آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

زميني به وسعت آسمان

مامان بیا حرف بزنیم!

همه زندگی اش انگار این است که بنشینی روبرویش چشم در چشمانش بدوزی برایش صحبت کنی و از رازهای مگوی مادرانه ات مقداری را فاش کنی... او هم برایت قان و قون کند و جیــــــغ های خوردنی بکشد. اینجا قطعه ای از بهشت است. خانه مان را می گویم. ...
27 آبان 1392

برادر

خواهر به شدت در حال گریه است. برادر سراسیمه به سمتش می دود. انگار از گریه خواهر ملتهب شده است. نزدیکش می شود؛ صورتش را به صورتش نزدیک می کند، تند تند پشت سر هم می گوید: بــلــــــــــــــــــــــــــــــه   بلــــــــــــــــــــــــــــــــــه و این داستانِ روزهای اخیر ما شده است در خانه. محمدسجاد است و یکی یک دانه خواهرش. 
27 آبان 1392

عهد

امروز با بانو رفتیم مراسم شیرخوارگان حسینی... و عهد بستیم که فرزندمان را نذر یاری قیام مهدی کنیم... زندگی انسان است و این عهدهایی که می بندد. عهدها جهت ده زندگی انسان هستند. اگر عهد را از انسان بگیرند هیچ از آن نمی ماند. خدا ما را متعهد به بهترین و والاترین عهدا بنماید با صلواتی بر محمد و آل محمد ...
17 آبان 1392

اولین مسافرت

اولین مسافرت عسل بانو به حرم خواهر با وصفای امام رضا علیه السلام... اول ماه محرم. مثل خان داداش، خوش سفر بود و توی حــــــــــــــــــــــــرم خواب ِ خــــــــــــــــــــــــــــواب 
15 آبان 1392