عصای جادویی برس به فریاد...
اگر بدونید چه اتفاقات خوبی میفته به برکت وجود من!!!
عمه ها و دایی ها و خاله میان کمک برای تغییر دکوراسیون سالن پذیرایی...
برای تغییر دکور اتاق داداش محمدسجاد...
خاله طاهره از دوستای مامانم میان پرده آویزون می کنن...
مامانی پرده ی اتاق ها رو می بره که تر و تمیز بیاره...
اون یکی مامانی هفته ای 2 3 روز میان که مامانم تنها نباشه...
دیروز هم که عمه کوچیکه خجالت زده مون کرد و از 10 صبح تا 10 شب آشپزخونه مون رو مثل دسته ی گل کرد
دایی کوچیکه هم در و پنجره ی اتاق منو داداشمو تمیز کرد و تمام کمد و دکور و اینا رو برق انداخت و با زندایی و خان دایی(به عنوان مدیر ناظر)
کل وسایلو جابجا کردن!
اصلا مبهوت مامانم از این همه عزم جمعی!!!
ینی من یه همچین دخمَلی هستم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عصای جادویی برس به فریاد...
